روح سفالی

ما همه زادة یک روحیم

روح سفالی

ما همه زادة یک روحیم

دل کندن سخته

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۸ ب.ظ

واقعیت رها شدن بود.

بدون اینکه حتی دلیل قانع کننده‌ای در میون باشه خیلی راحت، حلالیت طلبید و رفت. من سکوت کرده بودم. پرسید: یعنی حلال نمی‌کنی؟ گفتم: اگر کاری که داری می‌کنی درسته دیگه نیازی به حلال کردن من نداری. تموم شد. درست روز آخر فروردین...

این روزا... نه، تمام امسال روزی نبود که یادش نکنم. یاد تمام خوبیهاش. هرچقدر که ملامت کشیدم و مسخره شدم از این عقیده دست بر نداشتم که آدم خوبی بود. عصبانی شدم... گریه کردم... حتی گاهی بد و بیراه هم گفتم اما هیچ وقت نگفتم آدم نامردی بود. هیچ وقت

حالا بعد از یکسال و چند ماه احساس می‌کنم روا نیست که قلبم متحمل چنین رنجی باشه. شاید بهتره این احساس رو رها کنم تا بره. شاید اصلا باید این کار رو انجام بدم.

یاد اون روزی می‌افتم که بهش گفتم: نشستن روی زمین(فرود اومدن) خیلی سخته. گفت: بلند شدن هم سخته... گفتم: کلا دل کندن سخته. انگار تا کندنی نباشه، رسیدنی هم نیست...

  • ۹۵/۱۲/۲۰
  • روح سُفالی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی