روح سفالی

ما همه زادة یک روحیم

روح سفالی

ما همه زادة یک روحیم

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

با یار آشنا سخن آشنا بگو

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۱ ق.ظ

ای پیک راستان خبر یار ما بگو

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو


ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا سخن آشنا بگو


برهم چو می‌زد آن سر زلفین مشکبار

با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو


هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست

گو این سخن معاینه در چشم ما بگو


آن کس که منع ما ز خرابات می‌کند

گو در حضور پیر من این ماجرا بگو


گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود

بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو


هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر

شاهانه ماجرای گناه گدا بگو


بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان

با این گدا حکایت آن پادشا بگو


جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند

بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو


جان پرور است قصهٔ ارباب معرفت

رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو


حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهند

می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو

.

با این شعر عاشقی‌ها میشه کرد...

  • ۱ نظر
  • ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۵۱
  • روح سُفالی

دل کندن سخته

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۸ ب.ظ

واقعیت رها شدن بود.

بدون اینکه حتی دلیل قانع کننده‌ای در میون باشه خیلی راحت، حلالیت طلبید و رفت. من سکوت کرده بودم. پرسید: یعنی حلال نمی‌کنی؟ گفتم: اگر کاری که داری می‌کنی درسته دیگه نیازی به حلال کردن من نداری. تموم شد. درست روز آخر فروردین...

این روزا... نه، تمام امسال روزی نبود که یادش نکنم. یاد تمام خوبیهاش. هرچقدر که ملامت کشیدم و مسخره شدم از این عقیده دست بر نداشتم که آدم خوبی بود. عصبانی شدم... گریه کردم... حتی گاهی بد و بیراه هم گفتم اما هیچ وقت نگفتم آدم نامردی بود. هیچ وقت

حالا بعد از یکسال و چند ماه احساس می‌کنم روا نیست که قلبم متحمل چنین رنجی باشه. شاید بهتره این احساس رو رها کنم تا بره. شاید اصلا باید این کار رو انجام بدم.

یاد اون روزی می‌افتم که بهش گفتم: نشستن روی زمین(فرود اومدن) خیلی سخته. گفت: بلند شدن هم سخته... گفتم: کلا دل کندن سخته. انگار تا کندنی نباشه، رسیدنی هم نیست...

  • ۰ نظر
  • ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۸
  • روح سُفالی